چشماتو رو به آسمون مي دوزي ناخوداگاه چشمات پر از اشك مي شه و ميگي خدايي كه خالق تمام اين هستي و دستگاه عظمتي من اعتراض دارم .
اين با كريمي تو با مهربوني تو با خدايي تو مقايرت داره من اعتراض دارم .من احساس مي كنم كه تو داري از عذاب دادن من لذت ميبري من احساس مي كنم كه تو دوست داري تو دلم آه بكشم و خرد بشم . خدايا من احساس مي كنم كه تو منو آفريدي تا خيلي چيزها رو بهم نشون بدي و به من نديشون و وقتي چشام پر از اشك شد لذت ببري . خدايا بذار بهت بگم اين با خداييت با كريميت منافات داره . باشه خدايا مي رم اون بنده خوب تو بشم همينطور كه تو گفتي توميخواي هر بلايي سرم آوردي بگم خدايا شكرت مي شد بدتر باشه مي رم عبادت رو مي كنم هزارتا تا شايد بعد از مرگم منو ببري تو بهشت همونجا كه پر از حوري و مي تونيم به مدت طولاني با اونا باشيم گفتي كه همه اونا باكره هستند ميوها و خوراكيها و جويهاي پر از عسل و شير و سايه سارها و هزارتا چيزه حيواني ديگه ....باشه خدايا مي رم بنده خوب تو باشم اي رب كريم اي كه بنده هاتو ازپدرو مادرشون بيشتر دوست داري اي كه از رگ گردن به ما نزديكتري اي كه مقربان را جام بلا بيشتر دهي خدايي كه ما رو آفريدي تا ما عبادت رو بكنيم نه بخاطر اينكه تو نياز داري بلكه بخاطر اينكه براي خودمون خوبه خدايي كه تو قادر مطلقي و مي تونستي تمام خوبيها و لذت ها رو بهمون بدي ولي براي آزمايش ما به ما ندادي مي دوني خدايا ياد معلم شيمي مون مي افتم كه همش از آزمايش لذت ميبرد با وجود اينكه نتيجشو رو مي دو نست خدايا قربونه خداييت برم كه چرخ گردونو آفريدي و داري لذتشو مي بري من امروز واقعا پي بردم كه تو خيلي بنده هاتو دوست داري و بخاطر همين آتيش مي زني به دلشون و دستشون رو از همه جا كوتاه مي كني تا به در گاهت زار بزنند و وقتي وسط زار زدنشون فكر مي كنند ياده قرآنه كريمت مي افتندكه گفتي حتي يك برگ هم از درخت بدون اراده من نمي يوفته پس چه جايه زار زدنه حالا فقط بايد بايد رو به آسمون كنيو فكر كني به ناتواني خودمون به اين زندگي مسخره به خدايي كه از آه كشيدن بنده هاش لذت مي بره به خدايي كه ما رو بوجود آورده تا فقط امتحان كنه !!! به خدايي كه تمامه قردتها در دسته اوست خدايي كه صاحب و مخلوق مطلقه همه چيز و همه كسه و اون بالا ها نشسته و چرخ روزگارو مي چرخونه و حالا دلش مي خواد كه خون تو دل يك بنده اش بكنه دوست داره كه اون بنده اش آه بزنه و تو خيابون با خودش حرف بزنه و بگه خدايا تو صاحبه همه چيزي و تو خواستي و جلويه اشكاشو بگيره من مطمئنم كه تو داري لذت مي بري .
چون همه چيز تو اين دنيا فقط زير نظر و اختيار توست تو حاكم و خالق بي چون و چرايه دستگاه آفرينشي و كسي رو تابه ايستادن در مقابلت رو نداره .
تو قدرت مطلقي حاكم مطلق مخلوق مطلق حتي اون از تو ياد گرفته و ميگه كه ولي مطلقه و بعضي ها هم كه دنبال مطلقه مي گردند . خدايا عجب مطلقه بازاري راه انداختي خدايا چقدر صبوري چند سال البته به وقته ما زمينيها مي شيني و اوضاع رو مي چيني تا آخرش ما آه بكشيم و انوقت لذت ببري باشه خدايا مي رم تا بنده خوبت بشم مي رم تا به حرفت گوش كنم نمي دونم كدومش اوني كه به محمد يا عيسي يا موسي گفتي نمي دونم كجايه بازيتم نمي دونم كجايه اين دستگاه آفرينشتم مي رم باشه ميرم بهم حالي كردي كه فقط بايد گوش به حرف تو بدم باشه خدايا من ترسيدم هزارتا از اون جهنمت كه گذاشتي تا تمام اين بندگان بد رو تو بندازي توش تا آخر الدهر بسوزند خدايا اين هم برات لذت داره مگه نه خدايا داغونم كردي خوردم كردي حالا بهم فهموندي كه قدرته واقعي تو هستي و همه چيز فقط زيره قدرته مطلقه توست يادم هست باشه انجام مي دم گفتي كه هميشه شكرت كنم باشه خدايا شكرت بابات اينكه دلم رو خون كردي خدايا شكرت بابته اينكه داغونم كردي خدايا شكرت بابته اينكه تمامه اميدم را يكدفعه ازم گرفتي شكرت يا كريم بابته اينكه نماد قدرت و شكوه و عظمتت رو اوجه تواناييت رو هنر خداييت و خالقيت رو و توانايت همه و همه رو در صورت ماه رويي جمع كردي و چرخ هستيت رو چرخوندي و يار ما كرديش و وقتي كه با تمام ذره هاي وجودم ازت التماسش كردم گفتي نه خدايا شكرت خدايا حالا سعي مي كنم دلم رو خوش كنم كه از داغي آتيشه جهنمت مي ترسم و اميدوار به اون بهشتي باشم كه مي شه توش خورد و خوابيد و نوشيد و با حوريان بود عجب بهشته وسوسه انگيزي داري خدايا باشه من به حرفت گوش كردم . آه راستي يادم نبود كه تو به نيايش ما شكر ما بندگي ما هم نياز نداري چرا كه تو خدايه بي نيازي و من بنده نيازمند كاش جايي مثله دادگاه لاهه بود كاش قدرتي فراتر از قدرت تو بود كاش حق متقابلي بين خالق و مخلوق بود تا شكايتت رو اونجا ميبردم كاش تو دستگاه تو هم جايي براي دموكراسي بود با هر كس حق انتقاد داشته باشه اما بايد واقعأ لذت انگيز باشه صدايه خرد شدن كسي صداي هاي هاي گريه هايه وامونده از همه جا كسي كه دست نداره تا به جايي دراز كنه كسي كه قدرتي نداره تا اعتراض كنه كسي كه بايد فقط گوش بده و عمل كنه و اميدوار باشه كسي كه بشه بحش تحميل كرد و حق انتخاب نداشته باشه منم جايه تو بودم لذت مي بردم ولي تو نمي توني هيچ وقت جايه من باشي . خدايا قربونت برم مي دوني شبيهه چيه مثل اينكه والدين يك بچه اونو توي يك خونه پر از شكلات و خوراكي و اسباب بازي ولش كنند و بهش بگن ببين همه اين شكلات ها و خوراكيها و اسباب بازيها اينجاست و اگه بخواي مي توني مصرفشون كني ولي تو حق دست زدن و استفاده از اونا رو نداري تو بايد صبح و ظهر و شب روزي هفده مرتبه درستو بخوني با حواشيش و اگه به اينها دست بزني و قتي كه از اين خونه بيرون اومدي ما كه والدينيتيم تا آخر پدرتو در مي آوريم و اگر قول بدي به اينها دست نزني جايزت چيه خوب همينها شكلات و خوراكي و اسباب بازي ....!!! طفلي بچه مي بينه دقيقا تو اتاقه بعدي بچه هاي ديگه هم سن سالش دارن انواع خوراكي و شكلات مي خورند و كيف انواع اسباب بازي رو مي برند ولي والدينه اون بهش اين اجازه رو ندادند اون هم حق شكايت به والدينشو رو نداره اون هم انتخابي نداره واقعا طفلي بچه ....
اصلا من دارم چي مي گم دارم مشت به ديوار بتني مي كوبم بذار شروع كنم به شكرت بذار شروع كنم به ذكر و تسبيحت و پيشاني به خاك ماليدن برات بذار ابراز كوچيكي و عجز كنم در درگاهت و بذار اعتراض كنم كه من بنده اي حقير ونادان هستم و حتي خيرو و صلاحه خودم رو هم نمي دونم بذار همونجوري كه دوست داري نمك سفره ام را حتي از تو بخوام بذار بترسم . كاش جايي بود خارج از حكومت و قلمرو قدرت تو تا مي شد اونايي كه اعتراف دارند به خدايي تو مي رفتند اونجا و تو رو به نقد مي كشيدند . بزار بهت اعتراف كنم مثل يك مسيحي به كشيش امروز تو خيابون و كوچه و خونه با چشم خيس و دل خون بارها و بارها داد زدم كه خدايا دوستت ندارم خدايا دوستت ندارم خدايا دوستت ندارم ......

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .

هوگوي عزيز خيليها دارن به همون مي خندند و مسخره امون مي كنند بي خيال يكيشون هم تو.

و نه خيلي دورترها . . .

و سر انجام ...

For many foreigner’s like me who have lived in Australia for the past few years , Aboriginal people are seen as indigenous people of Australia who live mainly in Redfern and are often seen playing traditional music in public to earn spare change and who often appear to have problem’s with alcohol ,gambling and violenc
Aboriginal Australians are often looked down upon in society and treated as lower class citizens are often subject to discrimination and stereotype
In February 2008 , Australian prime Minister Kevin Rudd held a National "Sorry Day” which made people such as myself ask the question “why say sorry What happened to these people for them to deserve an apology
Because many people such as myself were led to believe that when white people
Arrived here brought with them culture , religion and many other good thing’s to
These barbaric people. What I was soon to find out was quite s different story.
When speaking to a workmate named Bianca Mckenzie , I questioned this “ this
Sorry day “and gave reason’s such as “they are just drunk’s “, “they have no culture” and “white man brought them clothes”, she responded quite angrily,
Calling me “Ignorant” and suggested I do some research about these people, there
History and there culture.
She then took it upon herself to do the research and found many interesting and insightful document’s that gave me more of an understanding of these people there history and the rich culture
After she brought these documents I decided to translate it into my native Persian language to help more people have an understanding about this matter
As I have not found any other website offering a translation on this topic from English to Farsi this will be the first of its kind and I want to give special thanks to Bianca Mckenzie for providing all the information and for helping me to further understanding the indigenous Australian’s and struggles they have faced
ابوریجینال (Aboriginal)
در اصل از لاتین آمده این کلمه به معنی اولیه یا نخستین شناخته شده است . بومیان استرالیایی بازمانده اولین انسانهایی هستند که در قارهٌ استرالیا و جزایر نزدیک آن ساکن شدند. بعضی از دانشمندان باور دارند که آن طولانی ترین فرهنگ زندگی بشری است.همچنین مردم جزایز توریس استرایت(ُTorres Strait) بین شمال استرالیا و کشور گینه نو واقع شده است را نیز مردم ابوریجینال تشکیل می دهند . امروزه بومیان استرالیا و مردم جزایر تورس استرایت با هم دیگر حدود %2/4 از جمعیت مدرن استرالیا را تشکیل می دهند . تخمین زده شده که ساکنان اولیه استرالیا بین 40000 تا 70000 سال قبل از میلاد مسیح در این سرزمین بوده اند . اگر چه اتفاق آرا بیشتری در50000قبل از میلاد مسیح است که قابل قبول تر است.
تاریخ (History)
اتفاق آرا بین محققان در مورد شروع زندگی بشری در استرالیا حدود 40000 تا 50000 سال قبل است و یک احتمال دیگر که می گوید تا 70000سال قبل از میلاد مسیح اما گروه زیادی آن را تایید نکرده اند.
در زمانی که اولین اروپایی ها به این سرزمین دسترسی پیدا کردند قبل از سال 1788 جمعیت بومیان حداقل 315000 نفر بوده است. تا اینکه در باستان شناسی های اخیر نظریه دیگری بوجود آمد که آن جمعیت حداقل 750000نفر را تخمین زده اند . روشهای زندگی و مواد و فرهنگها از یک منطقه به منطقه دیگر خیلی متغیر و ناپایدار بوده است. بزرگترین تراکم جمعیت در جنوب و شرق مناطق این قاره پیدا شده است بخصوص درMurry_river در سال 1788 استعمار استرالیا توسط بریتانیا شروع شد . مهم ترین و فوری ترین نتیحه مهاجرت بریتانیها در هفته های اولیین این استعمار شروع شدند. و آن موج بیماریهای واگیر دار قدیم دنیا بود . آبله این بیماری به تنهایی %50 از جمعیت ابوریجینال ها را کاهش داد.دومین نتیجه سکونت انگلیسی ها نزدیکی زمین ها و منابع آبی آنها بود .
مخلوط بیماریها از دست دادن زمین و خشونتهای هدایت شده باعث کم شدن جمعیت ابوریجینالها تا %80 بین سالهای 1788 و 1900 شد . در سال 1870 تمام زمینهای خوب استرالیا تصرف شده بود و
جوامع بومیان استرالیا برای زندگی به حاشیه جوامع استرالیایی و یا زمینهایی که برای زندگی مناسب نبودند تنزل پیدا کرده بودند . خیلی از مردم خودشان را با فرهنگ اروپایی تطبیق دادند و مشغول کارهایی مانند بسته بندی و کارهای فیزیکی و .... شدند با انتظارات خیلی کم .تمام جوامع بومی نجات یافته به آرامی برای امرار معاش خود وابسته به مهاجران شدند.
در اوایل قرن بیستم جمعیت بومیان به یک تقریب 150000 تا 190000 نفر ی تقلیل پیدا کرد .
موسیقی (MUSIC)
مردم ابوریجینال یک ابزار موسیقی نادر را با شکل سنتی آن توسعه دادند . که نام آن Lirdaki و یا Didgeridoo است و آن آلت موسیقی ملی مردم ابوریجینال است.و آن تنها بوسیله مردان نواخته
می شود.
بهداشت (Health)
در گزارشی که در سال 2002 جمع آوری شد در مورد بهداشت گزارش شده بود که بومیان استرالیا دو برابر احتمالا بیشتر از مردم غیر بومی به مراکز بهداشتی مراجعه کرده اند . و احتمالا یک و نیم برابر بیشتر معلولیت دارند و یا دوره های درمانی بلند مدت را دارند . بین سالهای 1996 و 2001 امید به زندگی برای بومیان استرالیا 59/4 سال برای مردها و ما بین 2004 تا 2005 امید به زندگی برای زنها 65بود. تقریبا 17 سال پایین تر از میانگین استرالیایی هاست . خیلی از مریضی ها که مردم ابوریجینال را به ستوه آورده بود بوسیله مهاجران سفید شیوع پیدا کرده بود.
استرالیا معذرت خواهی میکند برای شش دهه ساختار جامعه ای که دهها هزار کودک را از والیدنشان گرفت . این معذرت خواهی بوسیله دولت جدید استرالیا در 13 فبریه 2008 انجام گرفت و آن بوسیله
یک گزارش 600 صفحه ایی که در 1997 با عنوان " به خانه برگردانید Bringing Them Home " که روی میز سیاسیون قرار گرفت شکل گرفت.بر پایه 16 ماه در خواست حقوق بشر و کمسیون فرصتهای مساوی دریافته شد
که بین سالهای 1910 و 1960 احتمالا 100000بچه با زور از خانواده های ابوریجینال جدا شدند. دلایلی که آنها در روند اداری جاری استرالیا بهتر رشد خواهند کرد . و مبلغینی که بیشتر آنها را با نژادهای
دیگر مخلوط کرده و در پرورشگاه ها گذاشتند مدرسه و خانواده های سفید به شدت تاثیر حس ناتوانی روی آنها گذاشت . آنها از مادرشان جدا شده بودند و از فرهنگشان که تاریخ هزار ساله ای در پشت داشت .
آنها بودند "نسل دزدیده شده Stolen Generation"
عذر خواهی بی درنگ یک کلمه جنجالی در در سیاست استرالیا شد . یک ائتلا ف از چندین گروه در می26 "روز معذرت خواهی Sorry Day " را ابراز کردند
(آن تغییر نامی بود از روز التیام دادن National Day of Healing ) در سال 2000 یک گروه از مردم که تخمین زده می شد نزدیک 250000 نفر بوده اند به معذرت خواهی (Sorry day) پیوستن . آنها پیاده روی را از روی پل هاربر سیدنیSydney Harbour Bridgeانجام دادند . قاضی قبلی که تهیه کننده گزارش آنها
را به خانه بیاورید "Bringing Them Home " با یک تقاضای پر شور از دولت خواست که معذرت خواهی کند . یک معذرت خواهی برای شروع روند التیام آنها بگوییم . معنای معذرت خواهی آن است که با رغبت و شوق وارد این عذاب و رنج بشویم . آن اشاره به یک تعهد و مسئولیت برای بیشتر انجام دادن بود .
داستان نسل دزدیده شده (Stolen )
یکی از مادرانی که یکی از این کودکان را برای نگهداری به خانه آورده بود برای مراقبت می گوید که آنها (کودکان ابو ریجینال) خواهند گفت ما تمام وقت ساکت بودیم و پدر و مادرمان آدمهای کثیفی و تنبلی بودند که نمی توانستند به من و دیگر برادر و خواهرانم غذا بدهند.
آنها اسمهایمان را عوض کردند آنها دینمان را عوض کردند آنها تاریخ تولدمان را عوض کردند آنها تمام آنها را انجام دادند به دلیل آن خیلی از آنها امروزه نمی دانند که چه کسی هستند و از کجا آمده اند متوجه شدیم که بعضی از برادرها و خواهرها با هم ازدواج کرده اند (ولی آنها نمی دانند که برادر و خواهرند ) بخاطر این عمل دولت بچه هایی که از ایالتهای مختلف گرفته شده اند و آنها را در هر جایی گذاشتند.
بیشتر بچه هایی که به زور جابجا شدند تحت نام قانون و سیاست همگون سازی جدا شدند از خانواده جامعه و فرهنگ بومی خود آنها اجازه استفاده از زبان خود را هم نداشتند . مبلغینی که در کیمبر لی Kimberley یک منطقه از غرب استرالیا بودند. از دهه 1960 با فشار و زور سیاست ممنوع بودن استفاده از زبان ابوریجنالها را ادامه دادند .
پدر و مادر و برادر من زبان ما را می توانستند صحبت کنند اما من نمی توانم زبانم را صحبت کنم مردم ابوریجینال اجازه نداشتند که با زبان خودشان صحبت کنند تا زمانی که سفید پوستان اطراف آنها هستند . آنها باید می رفتند به خارج از شهر درون بیشه زارها برای صحبت کردن با زبان خودشان با همدیگر و همچنین وارد کردن کسی برای آشنایی با راه و روش و عرف ابوریجینالها غیر مجاز بود . ما
نمی توانستیم چر بورگ (Cherbourg) را برای رفتن به جشنواره های سنتی ابوریجینالی ترک کنیم ما برای بیرون رفتن فقط می توانستیم یک اجازه نامه داشته باشیم اگر نگهدارنده امان به ما اجازه می داد که آن کلا به او بستگی داشت . من هرگز شانس آموختن درباره سنتهایم و راه روش سنتی در
مورد زندگیم را در اردوگاه نداشتم
خیلی از این بچه ها گفتنه بودند آنها نمی خواهند به خانواده هایشان برگردانده شوند و یا این که
می گفتند والدین ما مرده اند . بچه هایی که با یک حس قوی احساسی که داشتند ابراز می کردند که والدینشان بی ارزش بوده اند .
یک پوستر بزرگ در آخر اتاق نهار خوری قرار داشت که آن در مورد ساختار دینی که داشت می رفت بسمت غروب استفاده می شد آن شامل یک جاده بزرگ پهن بود که ابوریجینالها در انتهای آن نشسته بودند و ورق بازی و قمار می کردند و مشروب می خوردند . و آن این شعار را داشت که ما شما را از خودتان حفظ کردیم و به شما روحیه ای به سوی مسیح دادیم . آن یک جاده ای پهن بود که راهنمایی می کرد به ویرانی و خرابی که منجر به جهنم می شد . در طرف دیگر آدمهای سفید قرار داشتند . همه آنها به زیبایی لباس پو شیده بودند . و آنها می خواستند به ما بقبولانند که جاده های آنها ما را راهنمایی می کنند درون پادشاهی زندگی و یا پادشاهی خدا .
من در مورد ابوریجینالیتی خودم چیزی شنیدم وقتی که من داشتم شلا ق می خوردم آنها به من گفتند تو ابو (Abo یک کلمه اهانت آمیز برای ابوریجینالها ) هستی تو کاکا سیا (Niggerکلمه ایی که سفید پوستان امریکا برای اهانت به سیاه پوستان برای تحقیر می گویند) هستی آن تنها باری بود که من چیزی در مورد سابقه ابوریجینالی خودم شنیدم .
شرایط زندگی در موسسه کودکان اغلب خیلی سخت و دشوار بود .. دوریس پیلکینگتون آ ن را مانند یک اردوگاه زندانیان که از آن به عنوان یک موسسه شبانه روزی برای ابوریجینالها استفاده می شود توصیف کرده است .
پیگیری مکرر آنها برای آنکه پس از پاک کردن ذهن ما از گذشته امان هیچ عشقی در مورد آن در ما باقی نما ند روش خیلی ظالمانه و اکثرا ظالمانه ای بود رفتار بزرگترها که یکریز یاد آوری می کردند در مورد بی ارزش بودن ابوریجینالیتی ما و واقعیت آن است و آن کودک ابوریجینال باید سپاسگذاری خودش را بیشتر ابراز کند بخاطر اینکه او از تمام آن چیزهای بی ارزش گرفته شده است . و البته که او در تنهایی های وحشتناکش با حسرت آرزومند
برگشتن به خانواده و جامعه خود بود من فکر می کردم من در کابوس بودم من نمی توانستم بیرون کار کنم نمی دانم که چه کار خطایی من مرتکب شده بودم که شایسته این زندگی شده بودم .آن شبیهه در زندان بودن بود . آ ن خیلی مقرراتی بود ما نمی توانستیم هر کاری را انجام دهیم .
آنجا هیچ غذایی نبود هیچی ما همه در اتاق کز کرده بودیم شبیهه یک بچه سگ کوچلو روی زمین بعضی وقتها در شب ما از گرسنگی ناله می کردیم هیچ غذایی نبود ما باید غذایمان را از آشغالدانیهای شهر در خواست می کردیم خوردن نان بیات بطریهای سس گوجه که ما آنها را می لیسیدیم و نصف وقتها ما غذایمان را از سطلهای زباله بدست می آوردیم .
فرهنگ (Culture)
گفتارهای سنتی بومیان و ارزشهای دینی آنها بر پایه حرمت و تکریم زمین و لحظات و لحظات رویا
(Dreamingtime) آنها است . لحظات رویا در یکی از زمانهای باستانی از خلقت و یا رویا ی هستی روز حاضر است در بین آنها گروهای مختلف بزرگی وجود دارند و هر کدام فرهنگ شخصی ساختار اعتقادی و زبان خودشان را دارند .
آنها عموما سفرهای ذهنی که در آن نیاکان خود را می بینند اغلب حیوانات و انسانهای قد بلند و غول که با آنها خیالات خود را آغاز کرده اند به طرف محدوده ایی بدون آینده کوهها رودخانه ها چالههای آب حیوانات گونه های گیاهان و دیگر جاهای طبیعت و منابع فرهنگی مکانهایی هستند که آنها ناشی به لحظات رویا می شوند.
وجود آنها در زمان حاضر به نظر می رسد یک چشم اندازی باشد از خیلی مردم بومی که اعتقاد دات خلقت خودشان را تائید کرده اند . مسیرهایی که بوسیله خالق قرار داده شده در سفرهای رویایی و ذهنی آنها از زمین ها و دریا می گذرد و خیلی جاهای دیگر را در کلافی به هم تنیده از رویا ها به هم وصل می کند آثار رویا ها می تواند صدها و یا هزارها کیلومتر فراتر برود از بیابانها تا دریاها و شاید در این رویا مردم دیگر مکانها که رویا از آن عبور می کند بتوانند شریک شوند.
مردم ابوریجینال از داستانهای خود آموخته اند که جامعه نباید مرکز انسانی باشد آنها ترجیح میدهند که زمین محور باشد. در غیر این صورت آنها اصل خودشان را فراموش خواهند کرد انسانها مستعدند برای رفتار استثماری اگر پیا پی به آنها گوشزد نشود که آنها با ما بقی مخلوقات رابطه دارند پس باید آنها بپذیرند که به شخصه زودگذر و مادی هستند و نسل گذشته و آینده باید شامل اهداف زندگیشان باشد بدین معنی که آنها فقط یک قسمت از اهداف زندگی هستند و باید آن را از گذشته گرفته و به نسل آینده برسانند .
مردم می آیند و می روند اما زمین و داستانهای در مورد زمین خواهند ماند . این معرفت و دانایی است که عمرشان را در شنیدن و مشاهده و تجربه کردن ... صرف کنند . آن یک حس عمیق از از فهمیدن و درک از طبیعت انسانها و محیط زیست است. مکانهایی که احساسات نمی توانند به طور فیزیکی توضیح داده شوند . حس های موشکافانه و هوشمندانه طنین می اندازند و تاثیر عمیقی میان بدن های انسانها می گذارند. آن تنها زمانی است که با این مردمان و حس هایشان که می تواند به درستی قابل تقدیر است باشیم این واقعیت غیر قابل لمسی از این مردم است .
همچنین پذیرفتن دین اسلام در میان جامعه بومیان استرالیایی در حال رشد می باشد . بعنوان مثال قهرمان بوکس استرالیا آنتونی نودیا () که ابوریجینال می باشد یک مسلما ن می باشد .
زمین معنی های مختلفی در میان مردم دارد . برای یک کشاورز معنی زمین جایی برای محصولات و منبعی برای زندگی است . آن معنی اقتصادی است . برای یک مالک توسعه خواه آن یک قرار داد ارزانی است معنیش توسعه مالی و موفقیت است . برای خیلی از استرالیایی ها زمین چیزی است که آنها می توانند صاحبش شوند اگر آنها به اندازه کافی کار کنند وبه اندازه کافی پس انداز کنند می توانند آن را بخرند . برای مردم بومی زمین تنها چیزی نیست که آنها بتوانند صاحبش شوندو یا با آن تجارت کنند زمین برای آنها ارزش معنوی و روحانی و الهی دارد .
زمین غذای ما فرهنگ ما و روح شناسایی ما است .
MESSAGE:IRANIAN NEW YEAR
I am delighted to send my best wishes to the Iranian-Australiancommunity and all those celebrating the Iranian New Year (Norooz) in 2008.the begining of a new year is a special time for families ,friends and communities to come together and rejoice , giving thanks for the blessings of the previous year and celebrating the promise of the year to come Celebrations such as Norooz are a key expression of Australia's strengh in diversity and our commitment to respect for each other's cultheral tradition
I commend the Iranian Community Organisation for its work with Iranian
migrants and other Farsi-speakers,regardless of their religion, and trust it
will continue to serve this community in the futher
As Australians from many background gather for the festivities, it gives me
great pleasure to wish the readers of the payke Hamyar , and all those celebrating Norooz in 2008 , a peaceful and prosperous New Year
The Honourable Kevin Rudd MP
Prime Minister of Australia
بهترین زمان برای شروع تمدید ویزا دو ماه مانده به Expire visa می باشد در گام
اول شما باید با نوشتن و ارسال یک E-mail به globalprocessing.act@immi.gov.au از آنها تمام فرمهای تمدید ویزا را بخواهید. متن E-mail می تواند این باشد
Dear sir/madam,
I am writing to request you to send me an extention application package to extend my work and holiday visa(subclass 462)
As two months have left to expiry of my visa I need to have this kit promply.
Here is my name and contact detailes
First name:
Last name:
Address:
I am looking forward to hearing from you as soon as possible.
Thanks for your kind attention to this matter.
your sincerely,
که به طور معمول دو روز بعد جواب آن با تمام فرمهای لازم که ضمیمه جواب E-mail شما است را دریافت می کنید فرمها شامل 1208- 26 -1101-80 -60 که دو تای آخر ممکن است وقت گیر باشد پس اول باید آن دو را انجام داد
1- police clearance : فرم سوء پیشینه police cllearanceرا پر کرده و با کپی یک مدرک شناسایی مثل پاسپورت و هزینه آن Money orderکه باید از دفاتر پستیPost office تهیه شود را گرفته و با پست Express ارسال کنید.
توجه داشته باشید که اگر به هر دلیلی جوابی دریافت نکردید و یا نامه ای مبنی بر اینکه مدارک ارسالی شما ناقص است با وجود اینکه شکی ندارید که مدارکتان را کامل فرستادید دوباره تمام مدارک را و هزینه آنراMoney order به پلیس فدرال پست کنید.قبل از ارسال مدارک تمام آنها را منگنهstapler کنید. وMoney orderرا روی همه قرار دهید. اگر در طول ویزای قبلیتان به ایران سفر کرده اید باید سوء پیشینه ایران را هم داشته باشید.
2- مرحله بعد آزمایشات پزشکی می باشدMedical examination که توسط HSA انجام می شود که شما باید فرمهای آن را پر کرده و با مراجعه به سایت این مرکزWWW.HSAGROUP.COM.AU نزدیکترین مرکز را به محل اقامتتان را انتخاب کنید . مثلاً در سیدنی دو مرکز پاراماتا parrammataو سیتیcity وجود دارد که آدرس آن در سیتی این است
HSA group level 5
136 chalmers st
surry hills NSW
2010
که از قبل باید با شماره 83960600 - 02 تماس بگیرید و زمان آزمایشات راBook کنید. توجه داشته باشید که حتماً بخواهید جواب آزمایشات به آدرس شما بیاید نه اینکه خود مرکز برای اداره مهاجرت Immigration Office بفرستد
۳- Bank estatment حساب بانکی مبلغ 5000$ باید در حسابتان باشد و بعد از آن باید bank statment را از بانکتان بگیرید و اگر این مبلغ را ندارید و می خواهید از کسی قرض کنید فقط برای یک روز کافی است که این مبلغ در حسابتان باشد و بعد از گرفتنbank estatment می توانید آن
از حسابتان خارج کنید.
۴- بیمه Insurance: یکی از بندهای ویزا این می باشد که باید در طول چند هفته اول بعد از ورودتان به استرالیا خودتان را بیمه کنید . و بعد از آن موقع تمدید ویزا باید یک نامه از شرکتی که خودتان را بیمه کرده اید بگیرید وهمراه مدارک ارسال کنید .
سوال اینجاست که حتماَ باید تمام دوازده ماه را باید بیمه باشید و ماهانه حق بیمه را پرداخت کنید یا نه برای اطمینا ن از آینده بله اما برای تمدید ویزا نه چون موردهای فراوانی بوده اند که فقط ماه آخر را بیمه کرده اند و نامه گرفته اند و ویزایشان هم تمدید شده ففط اگر خواستید این کار را بکنید نامه ای را که می گیرید حتماَ بگویید که تاریخ شروع نداشته باشد فقط گواهی کند که شما عضو این شرکت بیمه هستید
بریج ویزا BRIDGE VISA: شما بعد از پایان ویزایتان وقتی برای ویزای بعدی Apply کرده اید تا آمدن ویزای بعدیتان می روید روی بریج ویزا این ویزا ممکن است ما بین یک هفته تا نه ماه باشد که معمول آن سه ماه است و تاریخ ویزای دوم شما دقیقا از روزی است که شما ویزای دوم را دریافت می کنید یعنی مدت زمان بریج ویزا شامل ویزای شما نمی شود. و برای گرفتن بریج ویزا یا ویزای دوم بعد از اینکه نامه ایی مبنی بر اینکه ویزای شما آمده است را دریافت کردید به نزدیک ترین دیاک محل سکونتتان بروید و همان جا بر چسب ویزا را تحویل بگیرید.
شما حق کار کردن برای هیچ کار فرمایی را بیشتر از شش ماه ندارید از هر نوع پاره وقت تمام وقت و یا کژوال CASUAL بعضی از مراکز کار مثل کارخانه ها با دو کاریابی کار می کنند شما حتی نمی توانید کاریابی را عوض کنید و در محل قبلی کارتان با کاریابی جدید ادامه دهید . اینها شرایط کاری ویزا
می باشد .
اما موردهایی بوده اند که بیشتر از شش ماه در یک محل کار کرده اند و یا در یک محل کاری مثل کارخانه فقط هر شش ماه کاریابی خود را عوض کرده اند و بدون هیچ مشکلی هم ویزایشان تمدید شده است.
توجه : شما با هر ویزا می توانید با یک مکان کار کنید .
مثلاَ : شما شش ماه دوم ویزا را با یک کارفرما و در یک مکان کار می کنید بعد از ویزا بعد از این شش ماه ویزای اول شما تمام می شود و شما روی بریج ویزا می روید .دقیقا حالا شما می توانید از اولین روز این ویزا در همان محل قبلی دوباره شش ماه کار کنید. پس اگر با ویزای اول شش ماه و با بریج ویزا هم حداقل سه ماه و بعد از آن هم با ویزای دوم شش ماه دوباره شش ماه می توانید در یک محل کار کنید . بنابر این در مجموع شما به طور قانونی پانزده ماه قانونی در یک محل کاری و با یک کارفرما کار کنید.
دوستان عزیز که در این مورد هر تجربه ایی دارید برای استفاده دیگران لطفاَ برام بفرستید. یا اگه چیزی فکر می کنید که اشتباه و باید تصحیح بشه اجازه بدید بدونم.پیشا پیش تشکر
نگارش : ۱۵/مارچ/۲۰۰۸
به روز رسانی :۱۲/آپریل /۲۰۰۸ (با تشکر از محمد علی عزیز)
به روز رسانی :۲۸/آپریل /۲۰۰۸
من دوستت ندارم . من دوستت ندارم. من دوستت ندارم...
هر روز باید چند بار جلوی آینه این جمله را چندین بار بگم شاید شانسی داشته باشم اما هر بار انگار فقط دارم با زبونم می گم و تمام وجودم از درونم فریاد می زنه من دوستت دارم .
همیشه اینو یک ضعف می دونستم و می دونم که از احساس درونی خودم حرف بزنم اما این بار دارم فریاد می زنم .کاش از اول به چشمات خوب نگاه نکرده بودم آخه لعنتی تو چی برای دوست داشتن داری . هر روز صبح قبل از اینکه از خواب بلند بشم قبل از اینکه چشمامو باز کنم تو رو می بینم به تو فکر می کنم قبل از اینکه بخوابم آخرین چیزی که یادم می یاد در موردش فکر می کردم تویی.
باید دوباره برای سوء پیشینه ام اقدام کنم تا حالا دوبار اقدام کردم و پلیس فدرال جوابی نداده و مجبور شدم مدارک تمدید ویزامو رو بدونه سوء پیشینه بفرستم . خدا کنه بریج ویزا رو با مدارک ناقص هم بدند .
همیشه می خواستی که منحصر به فرد باشی و همیشه حرف تو باشه خوب باشه از خالکوبی روی گردنت که VS است مشخصه همه رو از بالا نگاه می کنی وقتی که وارد رستوران ایرانی شدیم یک لحظه همۀ هم همه ها خوابید می دونی من مطمئنم زنها داشتن با حسادت و مردها با تحسین نگا هت می کردند . همه داشتن با هم حرف می زدند اما به هر بهونه ای سر می چرخوندندو و میزه ما رو نگاه می کردند این همه میز توی اون رستوران لعنتی بود حتمأ باید اونو که اون بالاست انتخاب می کردی وقتی رفتی غذاتو بکشی همه براشون جالب بود که چه غذایی انتخاب می کنی اینو من می دیدم تو نمی دونی ولی من هموطنامو خوب می شناسم
من دوستت ندارم. من دوستت ندارم. من دوستت ندارم...
مثل ماهی قرمزی که بیرون آب افتاده و با لباش با تمام وجود اکسیژن رو تمنا می کنه دارم لب می زنم و تو رو تمنا میکنم . چشمات قدرت هیپنوتیزم رو داره دستات اونقدر گرمه که وقتی ولشون می کنم تمام وجودم احساس سرما می کنه . چرا اینقدر لذت می بری وقتی که منو عذاب می دی .آنیکا تو رو خدا از وجودم برو بیرون و اینقدر عذابم نده آخه دختر چی می شد که تو هم مثل بقیه بودی .
واقعأ عجب روز سختی بود کار لعنتی از هفت صبح تا هفت بعد از ظهر وقتی که کار تموم شد همه فریاد کشیدن و دست زدن انگار رها شدند همه می دویدند به سمت در خروجی نمی دونم چرا یاد انیمیشن فرار مرغی افتادم یاد زنگ آخر مدرسه همه می خواستند فقط این کارخونه لعنتی رو ترک کنند
نه باید دوباره جلوی آینه بایستم و بگم آنیکا من دوستت ندارم . آنیکا من دوستت ندارم.آنیکا من دوستت ندارم .
مستی می تویی باده را بی تو صفایی نیست آخه این چه سوال احمقانه ای بود که پرسیدی صاحب رستوران داشت شاخ در می آورد و قتی ازش پرسیدی که گوشتها حلاله یا نه اون فکر کرد من اینا رو یادت دادم اون پول نوشیدنی ها رو نگرفت و به فارسی به من گفت که به خاطر انتخاب خوبتون مهمون من باشید . اون هم فهمید که توی لعنتی از جنسه دیگه ای هستی .
عجب ماه سختی داشتم هیچ روزی بیشتر از پنج ساعت نخوابیدم و مثل یه تروجان کار می کردم .هنوزم گیجم که چطور ۳۱۰۰ تا رو تو یه بعد از ظهر خرج کردم . اره من دیونم آخه تو دیونم کردی اون موقه که جلوی همه رو تو آسانسور گرفتم تا تو اول از آسانسور خارج بشی اون وقت که یقه اون مرد هنگ کونگی رو به خاطر اینکه به تو خیره نگاه می کرد رو گرفتم و هر چی به دهنم اومد بهش گفتم . اونوقت که تو رستوران به حرفت گوش دادم و پنج تا گوجه رو بعد از غذا خوردم اصلا برام مهم نبود که آدمها دارن چطور نگام می کنند مهم این بود که تو کفته بودی باید بخورم . دوست دارم که ساعتها فقط به چشمات نگاه کنم و پلک نزنم وقتی که دستات دورگردنمه , دوست دارم که زمان متوقف بشه , بهشت بیشتر از این چی داره.
پیتر هم آپارتمانیم اون الان ۶۰ سالش و داره دو شیفته کار می کنه اون به آخر هفته اش هم رحم نمی کنه شبها که از سر کار می یا د می ره بارسر کوچه مشروب می خوره بعد می یاد تو بالکن سیگار می کشه و می خوابه عجب زندگی نکبتی داره اون نه خانواده داره نه بچه وااااااااااااای اون می گه که یه کار پیدا کرده که مسکن رایگان هم داره و می تونه بهتر پول پس انداز کنه تا حالا چند بار خواستم ازش بپرسم که تو که هیچ
کسو نداری با این سننت چرا این قدر کار می کنی اما قانون هیچ چیز کسی به هیچ کس ربطی نداره ما نع شده نمی دونم شاید می خواد خودشو تو کار غرق کنه .
باید به خودم تلقین کنم که من دوستت ندارم اصلا می دونی تو برام اهمیتی نداری من به توفکر نمی کنم تو برام مهم نیستی تو نمی تونی منو داغون کنی برو گمشو ... یعنی تو رو خدا برو و منو تنها بزار صدات اعتیاد آوره و آدمو معتاد می کنه مثل یه دائم الخمر به مشروب یه دراگی به دراگ هر روز باید بهت زنگ بزنم و صداتو بشنوم اما دیگه می خوام نبینمت و صداتو نشنوم من می تونم اره .... اصلا این گوشی من کو...
مغازه ها دکور سال نو رو چیدن درخت کریس مس رو توی مارتین پلیس و بیشتر جاها درست کردند حراجهای سال نو شروع شده بیشتر مردم دارند به مسافرت و خرید وپارتی سال نو فکر می کنند و حرف می زنند هوا روز به روز داره گرمتر میشه جان هاوارد طفلی بعد ازیازده سال امروز توی انتخابات شکست خورد و من با ذهنی آشفته با قدمهایی پر از شک و تردید این خیابون رو بالا می رم...
آنیکا , آنیکا , آنیکا , آنیکا , آنیکا .......
این داستان واقعی است
نامش احمد بود با ویزای پرمننتی آمده .در وسایلی که از ایران آورده بود مهر تسبیح مفاتیح قبله نما جا نماز و رساله نیز دیده می شد .او بسختی توانست مرکز اسلامی امام حسین را در سیدنی پیدا کند و تقویم ساعات شرعی را از آنجا بگیرد . عقاید مخصوص خودش را هم داشت وقتی زندگی خیلی از مردم را میدیدسری تکان میداد و میگفت شبیهه حیوانات زندگی میکنند آنها هیچ اصول ومرزی در زندگیشان ندارند. او هر وقت به فروشگاهی Coles و Woolworth میرفت با حسرت به مرغهای سرخ شده و انواع گوشتها نگاه میکرد . و فقط تن ماهی را انتخاب می کرد او حتی از سایت مرکز اسلامی امام حسین سیدنی لیست ماهیهای حلال را هم در آورده بود و در خرید ماهی به نامش هم دقت میکرد . او هر هفته به Auburn میرفت تا از قصابیهای عراقی و ترکی گوشت حلال بخرد . اون خودشو کشت تا از اینترنت اذان موذن زاده و ربنا شجریان را پیدا کرد. از تنها مهاجرینی که خیلی خوشش میومد لبنانیهای شیعه بود. او با همه در مورد دین و مسائل عقیدتی و ایران صحبت میکرد و متوجه میشد که برای مردم دین اهمیتی نداره د واونا اولین چیزی رو که بعد از شنیدن مسلمان به ذهنشون می رسه تروریسته وقتی که میگی من از ایرانم بیشتریها اشتباها عراق میشنوند نه ایران . تازه با این سوال مواجهه میشی که شما هم عربی صحبت میکنید.تازه بعد از این که متوجه شدند ایران نه عراق برای خوشهال شدنش میگن آه !!! احمدی نژاد . . .
اما به نظر من اون هم شبیهه با قی ما مسلمونها از اسلام هر چیزی رو که دوست داشته برداشته بود .نه اون چیزی رو که اسلام دوست داره.
میگن وقتی که دو تا اسبو یه جا میبندند اگه بعد از یه مدت هم رنگ نشن هم خو میشند .
زندگی همچنان بی تفاوت به همه چیز میگذره وخورشیدی که از نیوزلند بالا می یاد از استرالیا وآسیا می گذره و هفت و نیم ساعت بعد هم از بالای ایران رد میشه وبه راه خودش ادامه می ده اروپا و افریقا و آخرش هم اونور کانادا و امریکا می ره پایین هزاران ساله که این کارو انجام می ده و هیچ چیز براش مهم نیست نه دین مردم نه رنگشون نه پولشون نه زشت و زیبا نه تاریخ و فرهنگ نه حتی آدمها اون به همه جا و همه کس با یک رنگ می تابه .
اما اونی که ممکنه همیشه و همه روز تغییر کنه اونی که حتی نگاه کردنش به دیگران چندین المنت داره اونی که هر روز یا خودش عوض میشه یا روزگار عوضش میکنه و نه میشه به عشقش دل بست و نه به نفرتش اون آدمه.
آلبرت نمی دونم که چطور شد که یه دفعه احمد شد آلبرت اما مطمئن هستم که اون عقاید شدید ناسیونالیستی پیدا کرده اون شروع به مطالعه در مورد تاریخ ایران کرده اون دیگه دوست نداره اسم عربی داشته باشه و می گه که قبول ما دین عرب را پذیرفتیم ولی این دلیل نمیشه که ما فرهنگ عرب را هم بپذیریم ما از لحاظ فرهنگی از عربها همیشه جلوتر بوده و هستیم بهش می گم که اسمهای ما اسمهای مذهبی است ما اسمهایی مثل معاویه و یزید و ... که نداریم جوابی نمی ده اون از اینکه عربها توانستن طریقه نوشتن ما را عوض کنند و ما پارسی را عربی می نویسیم ناراحت است اون از اینکه این همه کلمه عربی اسم عربی و فرهنگ عربی وارد فرهنگ ما شده ناراحته او می گه از زمانی که عربها وارد ایران شدند ایران دیگه هیچ چی نبوده دیگه ما امپراطور نبودیم دیگر چیزی برای ارائه نداشتیم او ناراحت است که وقتی به مردم میگه من عرب نیستم میگند پس چرا عربی می نویسی و اسم عربی داری اون خیلی ناراحته که دین در کشور اجباری می گه مثل اینه که می خواند مردم را به زور به بهشت ببرند او میگه چرا هر وقت خشکسالی و زلزله و هر بدبختی که سرمون می یادهمه می گن می دونی چرا چون ما گناه زیاد میکنیم بخاطر اینه که ما مردم بدی هستیم اگه این درست باشه باید اینجا هر روز زلزله بیاد و مردم از تشنگی بمیرند اون می گه دیگه نمی خوام برای حوادث هزارو چهارصد سال پیش گریه کنم وضع الان اسلام بیشتر نیاز به گریه داره اون دیگه هر وقت به مک دونالد و هانگری جک می ره دیگه فقط ماهی نمی خوره همه چیز می خوره . اون می گه تمام بارهای آکسفورد استرید رو می خواد امتحان بکنه اون حالا پولاشو توی یک حساب گذاشته که بهش سود بدند و دیگه مثل اول با قاطعیت نمی گه که رباست حرام است اون حالا می گه زندگی توی ایران مثل بازی دو تا بچه است اون می گه اگه مردم عقلشون کار می کرد و هنوز شاه بود مردم اسلام رو بیشتر دوست داشتند .الا ن ما نیروگا ه اتمی داشتیم و پول کشور را تو عراق و لبنان و افغانستان و ... خرج نمی کردیم و شاید الان عربها را به چشم شاهان پولدار نگاه نمی کردیم اون می گه که افتضاحه ما قبل انقلا ب پرواز مستقیم به امریکا داشتیم و حالا برای استانبول باید بریم بحرین و بعد از اون شب بد بریم اونجا اون می گه چرا ما اینقدر مردم با ادعایی هستیم و وقتی که حرف می زنیم فقط باید از تاریخمان از گذشته مان حرف بزنیم او می گوید بابا الان ما چه هستیم او دیگه حالا مردمی که فقط به صورت دوست دختر دوست پسر با هم زندگی می کنند و بچه دار می شند رو به چشم حیوان نگاه نمی کنه اون وقتی که تفریح جوانها ی اینجا رو می بینه می گه واقعا" جوانها تو ایران چه تفریحی دارند بجز تو خیابون گشتند اون وقتی می بینه که استرالیها و اروپایها و امریکایها با حقوق یک ماهشون می تونند دور دنیا رو بگردند و تو ایران باید مدتها پول پس انداز کرد تا به شمال رفت کفری می شه اون می گه محسن دقت کردی که خدا بهشتش چقدر کوچیکه چون ما معتقدیم بهشت فقط مال کسانی است که مسلمونند و به پیامبر و امام علی اعتقاد دارند وای خدای من چقدر آدم حالا باید با این مقیاس برند جهنم اون حالا از شراب شیراز دفاع میکنه و وقتی بطریهای شراب شیراز رو می بینه سعی می کنه به همه بگه که شیرازیکی از شهرهای ایرانه و شراب قرمز برای اولین بار در ایران ساخته شده اما نمی دونه که برای مردم فقط مستی شراب مهمه نه بیشتر اون می گه... اون می گه... اون می گه... چرا ما اینقدر تند عوض می شیم چرا آلبرت حالا اینقدر عقاید متفاوتی داره چرا اون احمد معتقد حالا آلبرت شده نمی دونم اما می دونم
که از احمد تا آلبرت راه زیادیه که طی شده اما من همون احمد رو بیشتر دوست دارم